|
|
|
|
اردو کویر
سلام بچه ها! پس از اینکه یک ساعت سر کلاس حاجی بودیم، حدود ساعت 10 راه افتادیم به سوی شهر آران و بیدگل!! این اردو مربوط به درس جغرافی بود و آقای عرب همراهمون اومده بودند. وای که این آقای عرب چه معلم خوبی هستند. سر جاش درس میدن، سر جاش شوخی می کنند، برخلاف ماها که هیچ کاریمون سر جاش نیست! نمیدونم بعضی معلم ها واقعا چه جوری ما رو تحمل می کنند!!! خوب اونجا که رسیدیم اول یه کم پیاده رفتیم تا به یه تپه مالچ پاشی شده رسیدیم. همون طور که تو عکس ها می بینید شانسمون هوا ابری بود! بعدش آقای عرب یه سری توضیحات دادند در مورد مالچ پاشی. دوباره رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. کاروانسرای مرنجاب رو رد کردیم تا رسیدیم به دریاچه نمک. اونجا پیاده شدیم و رو دریاچه راه رفتیم. واااااااااااااااااااای که نمیدونید چه حالی داد. هر چقدر میرفتی جلو تموم نمیشد . ما چندتایی که با هم میرفتیم از همه بیشتر رفتیم جلو. خیلی بزرگ بود. همه جا سفیده سفید بود! من که خیلی دوست داشتم جای خیلی ها خالی بود! (بجه ها میدونن کیو میگم نماز رو به حاجی اقتدا کردیم و خواندیم (ما که آخرش نفهمیدیم کی حاجی بست بعدش نهار که تن ماهی بود رو خوردیم و یه آب تنی حسابی هم به جناب صابر خان دادم، شخصا!!! راستی اینو نگفتم : هیچی دیگه اینم از اردوی کویر! کلی عکس میخوام براتون بزارم ولی کی؟ (خدا میدونه!!) خوب نظر یادتون نره ها! بابای آپ بعدی حتما در مورد نتکا و کامتن هایی که دوستان گذاشته اند خواهد بود! آخه من بعد از نتکا میخواستم یه آپ در مورد نتکا بکنم و یه حرفایی رو بزنم ولی گفتم که شاید به بعضی ها بر بخوره تا اینکه یه اتفاقی افتاد و با یکی حرفم شد! خیلی بد صحبت کرد و در واقع داشت دست پیش رو میگرفت که پس نیفته!! از همه دوستانی که کامنت گذاشتن ممنونم. منتظر جواب کامنتها در آپ بعدی باشید. راستی به لینک زیر هم حتما سر بزنید و ببینید که رئیس جمهور منتخب مردم (!!!) چه جوری داره تو روز روشن دروغ میگه!! میخوام چندتا لینک هم براتون بزارم، به شرطی که برید ببینید و نظر بدید ها!! اطلاعات در مورد موبایل های جدید به زبان انگلیسی اطلاعات در مورد موبایل های جدید به زبان فارسی دیگه رفتم بابای
حالتون که خوبه؟ ![]()
با امتحانات میان ترم چی کار می کنید؟
امروز میخوام از اردویی که روز دوشنبه دو هفته پیش رفته بودیم براتون بنویسم.
یه تعدادی از بچه ها نیومدند ولی بدونند که از دستشون رفت!![]()
![]()
![]()
بگذریم؛ بریم سر حرف خودمون.
![]()



![]()
)
بعدش دوباره سوار ماشین شدیم و رفتیم کاروانسرای مرنجاب.
!!)
یه بازدیدی هم از داخل کاروانسرا داشتیم و بعد راه افتادیم به سمت کاشان.
راننده ما خیلی باحال بود!
با یه ضبط قرازه ای (اگه املاش درست باشه) که داشت یک آهنگ هایی میذاشت که آدم باورش نمیشد!
تازه پیرمرد هم بود ها!
کامران و هومن (عشق من
)، سروش و ...
راستی عکساشم براتون میزارم همراه با عکس های اردو مشهد.
اینجوری شد که لازم دونستم حتما اون حرفا رو بزنم تا بعضیا زیادی روشون زیاد نشه!
هرچی ما هیچی نمیگیم، ... ! (فکر کنم از کامنت ها هم به این موضوع پی برده باشید!)
پس بازم سر بزنید![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 23:46 توسط AlirezA |