تبليغاتX
KelasE 2

 

 

 

            

عید مبعث مبارک!

یه سلام پر انرژی خدمت همه بر و بوچ گرام!!

خوفییییییییییییییییییید؟ (پر انرژی بخونیدا !!)

این روزا خیلی خفراستا!!
همش تفلد مفللده؛ جشن و از این حرفاست دیجه!! (اینارو باید یه جوره خاصی خوند! امیدوارم که بتونید بخونید! )

منم امروز خیلی خوشحالم!

راستی دیدید چقده چیزی به قالب اضافه کردم؟

عروسک مرلین

تابلو گفتمان (که البته نمیدونم چرا بعضی وقتا سایت سرورش فیلتر میشه!!! )

شمارنده سایت پرشین استیت
و ...

نظر بدید دیگه!

مبعث رو هم به همه تبریک میگم!



در ضمن این روز رو به همه اونایی که تفلدشونه (

و یا سالگرد ازدواجشونه (

یا روز بله برونشونه () تبریک میگم!!

و به این مناسبت یه حدیث از حضرت محمد (ص) هم میزارم :


پنج چيز را بيشتر از پنج چيز غنيمت بشمار : جواني را بيش از پيري ، سلامت بدن را بيش از بيماري ، بي نيازي را بيش از تهي دستي ، آسايش خاطر را بيش از گرفتاري، و زندگي را بيش از مرگ .

 

الآن که این پست رو دارم میزنم، ساعت حدود 5 سحر و دارن اذون میگن!!

فعلا تا پست بعدی بابای

+ نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 4:44 توسط AlirezA |


آدمیت ...؟!

سلام بچه ها!
چه خبرا؟
بعد از نامه های فراوانی که برام فرستاده شد و پس از تماس های مکرر و پی ام هایی که در یاهو از دوستان دریافت کردم  (البته همه اینا خیلی دوستانه و همراه با ابراز احساسات بودن ها!! ) تصمیم گرفتم که یه آپ بکنم!

گذشته از شوخی
دیروز یه کمی حالم گرفته بود، خیلی می خواستم آپ کنم ولی تا می خواستم یه چیزی تایپ کنم، دیدم نمی تونم چیزی بنویسم.

ولی خوب بهتر شد که چیزی ننوشتم ...

حالام نمیدونم چی بنویسم

ولی شروع می کنم ببینم چی میشه!

این روزا خیلی اتفاقات داره میفته تو کشورای همسایه یعنی همین خاورمیانه خودمون

این تلویزیون ایران هم (البته تلویزیون بیچاره که تقصیری نداره! منظور ... است! (به دلایل امنیتی سانسور شد! )) آمادست که یه اتفاقی برای این کشورای همسایه بیفته تا شروع کنن! چه شادی باشه، چه غم باشه!
چند روز پیش داشتم تلویزیون نگاه می کردم،

اخبار بود

با یه خانوم تهرانی داشت مصاحبه می کرد

در مورد فلسطین و لبنان و ...

خانوم گریه می کرد؛ زار میزد!!!  خیلی برام جالب بود !! به خودم گفتم علیرضا! واقعا یه همچین آدمایی پیدا میشن؟؟؟؟؟ داشت واسه آدمایی که کیلومترها ازش دورن گریه می کرد!

واقعا چه جوری میشه؟!

آخه تویی  که فقط چند کیلومتر اون ور تر خونت، یه مشت آدم که هموطن خودت هم هستن، دارن توی جوب می خوابن!

چند کیلومتر اون ورتر خوت کسایی هستن که از گرسنگی دارن جون میدن،

کسایی که  نون شب ندارن،

...

آره؛ فرق نیاوران یا شریعتی تا جنوب تهران بیشتر از چند کیلومتر نیست ولی انقدر تضاد وجود داره که ...

تو کشوری که همچین تو رسانه های داخلی ازش حرف میزنن که انگار همه در رفاه 100% هستن، اونوقت یه همچین چیزایی هست!

پس چه طور یه همچین آدمایی پیدا میشن که بیان به خاطر فلاکت مردمی که توی جنگ هم هستن، گریه کنن و از هموطن و همشهری های خودشون چشم پوشی کنن؟!!! ها؟ میشه اینو یکی واسه من توضیح بده؟؟ 

واقعا چجوری میشه گریه یه همچین آدمی رو باور کرد؟!

شما باور می کنید؟
من که هر وقت خواستم در این موردا حرف بزنم به طور غیر مستقیم یا غیر مستقیم با جواب "..." مواجه شدم!!!!

نمیدونم چرا باید در مقابل یه چیزایی همیشه سکوت کنیم!

حتی همین پستم که می خواستم بزنم

به یه بچه ها که گفتم، گفتش که نه! نمی خواد از سیاست چیزی بنویسی! تورو خدا بیخیال شو!

نمی دونم چرا من هر وقت می خوام در این موردا حرف بزنم بقیه سعی می کنن جلومو بگیرن؟!!! 

من که هر وقت با هر معلمی سر هر کلاسی رفتم بحث کنم؛ دیگه خود بچه ها میدونن ...!
اون از دبیر ادبیاتمون که انقد به من گیر داد که تمام وقت سر کلاس اینجوری 
 می شستم تا آخر سال!

اونم از سر کلاس دین و زندگی که نگم بهتره!

حالا نمی خوام وارد این بحثا بشم و یا روضه بدبختی هامونو واستون بخونم! بیخیالشون! ولی من نمی دونم چرا باید کشور خودمونو ول کنیم و به کشورایی مثه افغانستان و فلسطین و یا اون عراقی که ما رو بیچاره کرد بچسبیم!!!

همه جوره ایران می خواد از اونا دفاع کنه!! آخه برای چی ؟! چرا خودمونو به خطر میندازیم اونم تو همچین موقعیتی؟!!!

البته منم خوب از وضع موجود در فلسطین ناراحتم ولی خوب

از وضع موجو در کشور خودمون بیشتر!!!

هرچند که لبنانی ها به پیروزی رسیدن ولی جنگ اسراییل و فلسطین فک کنم حالا حالا ادامه داشته باشه!
خدایی اسراییلیام خیلی دیگه روشون زیاده ها!

چندر روز پیش تو اخبار شنیدم که بچه های اسرائیلی ها روی بمب هایی که می خواستن بندازن رو سر فلسطینی ها رو امضا کردن!! من نمی دونم چی به بجه هاشون گفتن که اونا اومدن رو بمب ها یادگاری نوشتن!!!

ولی حزب الله لبنان تا یه حدی حالشونو جا آورد!

در آخر هم یه شعر از استاد فریدون مشیری میزارم که خودم خیلی دوس دارم! حتما یه بار بخونیدش!

 

از همان روزي که دست حضرت "قابيل"
گشت آلوده به خون حضرت "هابيل"
از همان روزي که فرزندان " آدم"
زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد
آدميت مرد،

گرچه آدم زنده بود!
از همان روزي که "يوسف" را برادر ها در چاه انداختند،
از همان روزي که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند،
آدميت مرده بود!
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين آسياب،
گشت و گشت،
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت،
اي دريغ،
آدميت برنگشت !
قرن ما،
روزگار مرگ انسانيت است !
سينه دنيا ز خوبي ها تهي است،
صحبت از آزادگي ، پاکي ، مروت ، ابلهي است!
روزگار مرگ انسانيت است .
من که از پژمردن يک شاخه گل،
از نگاه ساکت يک کودک بيمار،
از فغان يک قناري، در قفس،
از غم يک مرد در زنجير،
حتي قاتل بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست،
و ندرين ايام، زهرم در پياله، اشک و خونم در سبوست،
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن يک برگ نيست،
واي ! جنگل را بيابان ميکنند!
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميکنند!
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردمان با جان انسان مي کنند!
صحبت از پژمردن يک برگ نيست،
فرض کن که مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست،
فرض کن يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بيابان بود از روز نخست!
در کويري سوت و کور،
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور،
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق،
گفتگو از مرگ انسانيت است!

 

خوب دیگه نمی خواستم زیاد وارد این سیاستو این حرفا  بشم! ولی خوب مثه اینکه شدم!

من که خیلی این شعر رو دوس دارم؛ امیدوارم که شما هم خوشتون اومده باشه!
فعلا بابای

موزیک بی کلام در حال پخش رو می تونید از اینجا داونلود کنید!

راستی یادم رفت! یه بچه ها () گفته بود که چندتا جوک بزارم :

- تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلی خالی، چرا نميشينی؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!!!

 - تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!!!  

- به يكی ميگن "اذون" بگو ميگه چي بگم همه چيز با يك نگاه شروع شد!!   

 - از لره می پرسن خدا كجاست ؟ می گه نمی دونم ولي هر جا هست ابوالفضل نگهدارش باشه!!

 - تركه ميره بالاي درخت چنار؛ ازش می پرسند : چيكار می كنی ميگه دارم توت ميخورم ميگن الاغ اون که درخت چناره ! تركه ميگه الاغ خودتي توت تو جيبمه!!!

بای باییییی

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 2:10 توسط AlirezA |