|
|
|
|
پنج شنبه و جمعه!
سلام به
همه! خوبید؟! از اونجا که میخوام یه ذره تنوع
بخرجم، تصمیم گرفتم که از این به بعد یکمی خودمونی تر بنویسم و الآن هم می خوام یه
خرده از اتفاقات امروز و برو بوچ خودمون واستون بنویسم! امروز هم طبق معمول بقیه پنج شنبه ها رفتیم سالن
دیگه؛ بعد قرار بود که satanic برای امروز
بنویسه. ولی خوب به دلائل عدیده این وظیفه
سنگین رو رو من به دوش گرفتم! آخ خ خ خ خ خ، شونم شکست! امروز صبح بعد از اینکه کلی ساعتم تو
سر خودش زد، ساعت 10:30 از خواب پا
شدم. تا رفتم یه چیزی با عنوان صبجانه
بخورم، یکی از دوستان شفیقم از مدرسه زنگ زد که من الآن مدرسم! تنهام! توام پاشو
بیا!!! کم کم رفتم لباس پوشیدم و را افتادم.
تو تاکسی عقب نشسته بودم که دوتا خانوم سوار شدن. وای که چقده بعضیا پر روان ها!!
بعد یه پ.ک دریافتیدم از یکی از بروبچ
که طبق معمول زده بود : سلام! خوب بیدی؟ کج بیدی؟! (حالا یکی نیست به این بگه آخه
به تو چه؟! بعد این تاکسی داره بچه باحالی بود.
یگانه گذاشته بود، آهنگ سال کبیثه (درست نوشتم؟) خیلی حال کردم با
آهنگش : ... دل ای دل دیوونه، کی
قدرتو میدونه، برو فکر خودت باش ... خلاصه امروز این آهنگرو تا آخره شب هی
برا خودم می خوندم! داشتم میگفتم؛ رسیدم زیارتی و باز این
خیابان زیارتی رو پیاده گز کردم! خیلی بدم میاد از این یه تیکه!! نمیدونم جرا! تو مدرسه به اون دوستم که رسیدم بعد
از سلام و احوال گفتش که من میرم اتاق کامپیوتر!! کاری نداری؟ منم گفتم ای آدم
چیییییییییز! هیچی دیگه! بعدش کم کمک بروبوچ اومدن
(چه گیری دادم من به این بروبوچ ها!! کلاسم که تموم شد اومدیم روبه خونه
دیگه! نهارو خورده
و نخورده طبق برنامه روزانم، powero زدم! یه دو سه ساعتی نشستم یه قالب طراحی
کردم! حالا بعد از همه این کارااااا، توی بلاگفا که بردم، همش بهم ریخت! دوباره نشستم باگاشو تو بلاگفا برطرف
کردم! آخرشم از قالبش خوشم نیمد! دوباره هیمن قبلیرو گذاشتم! ساعت 10 دقیقه به 5 را افتادم برای
سالن! تو تاکسی یه خانمی با یه بچه دختر
کوسولو بعد از همه این حرفا رسیدم سالن ،
لباسو که عوض کردم فتم تو زمین! بروبوچ چندتائیشون اومده بودن، میل میل هم بود. بعد پویام که تیپ زده بودو و هیچی
دیگه! بایرنی
های عزیز در یک طرف بودن Satanic هم اومد تو تیم ما البته بعد
از اینکه چندتا عکس گرفت! بازی این هفته خیلی باحال بود! هرچند
که فک کنم هیچ کی نفهمید آخرش چند چند شدیم! ولی اینو فهمیدم که بازیم از دفعه های
قبلی بهتر شده بود! آخه دوستان گرام یه چند باری پای منو شوت کردن! هرچند که این
شرط لازم برای بازی کن خوب بودنه کافی نیست یا شایدم کافیه ولی لازم نیست، بالاخره
یه چیزی هست یه چیزیم نیست دیگه! گیر ندید دیگه!! خلاصه زانو و ساق پای من که امروز
رفت! بعد تازه یه دو دقیقه هم که دروازه بودم، ناخنم شکست! هنوزم درد می کنه!
(خدایی شانسو دارید؟ ای خدا بگم این حمیدرو چبش بکنه با
این شوتاش!! سانسمون که تموم شد طبق معمول یه یک
ساعتی طول کشید تا از محوطه سالن خارج بشیم؛ در این بین هم هر کسی یه کاری می کرد !
یکی مشغول عکاسی بود، یکی در حال بازی با توپ پلاستیکی با داداشش! پویا و ممل هم در
حال زد و خورد! میل میل هم وایساده بود و گاهی یه
چیزی می گفت! ولی نقش موثر توی اینجور موقع ها بعد از سالن رو هادی.ا داره! را میفته میگه پول بدبید پول بدید!
بعد هر دفعم زیادتر میگیره و میگه که دفعه بعدی عوضش مجانی میشه! حالا این دفع
بعدی کی میرسه، خدا میدونه! را افتادیم به سمت چهارراه؛ در راه هم
باز مسائلی بود که خوب ذکر اونا اینجا زیاد خوب نبید! چهارراه چندتا بچه رفتن روبه خونه!
ولی گروپ چترباز یعنی سر دستشون که اصله کاری بود، هنوز اونجا بود! پس ... آره دیگه ! دست میل میل رو گرفتیم
بردیمش به سمت رنگارنگ! بیچاره می خواست
بره خونه ها! ولی مگه رئیس میذاشت! دیگه رنگارنگ رو به صورت تصویری گزارش
میدم : مملیووووووووووووووووووووو! آری و پویا! اِلی جون!!! آخی! طفلک! گناه داره خوب!! ![]()
![]()
) امیدوارم که از دست نوشتم خوشتون
بیاد! (نیومدم به من چه؟!
)
منم گفتم حالا من که باید 11:30 مدرسه باشم، بذار یه ذره زود تر برم
این بیچارم یه حالی بکنه! حالا یکی نیست به این بشر بگه آخه مگه مجبوری پاشی تنهایی
بری مدرسه!!!![]()
(البته بلا
نسبت شما!
) از من هی اون طرف تر رفتن و از اونام هی این طرف تر اومدن! (بر وزن همون
ضرب المثله که میگه از من اصرار و از اونا انکار
) کاری نمیشه کرد دیگه!!
) ![]()
![]()
![]()
![]()
) و بعد از یه سری اتفاقات
پیچیده و سوتی بعضیا
،کلاس شروع شد! ما سر این کلاس آقای کریمشاهی کلی ماجراها داریم! از زندگی
نیوتون و انیشتین گرفته ...... تا مدرک وزیر نیروی دولت!!
خلاصه انواع و اقسام بحث
ها رو سر کلاس داریم که اونا خودشون جای بحث مفصلی دارند! ![]()
![]()
![]()
جلو نشسته بودن ( به
قول پویا خدا خدا! این لپارو از کجا آوردی؟
) بعد منم که
در حال پ.ک چت (اصطلاح جدید بید!) بودم، بعد از چند دقیقه متوجه شدم که همون دختر
کوسولوهه، اومده بقل من نشسته زل زده به من!!
(میگم این تو تاکسی
نشستنای منم عجب حکایتی داره ها!) بعدش کم کم خانومه پی برد که دخترش اومده عقب! و
دیگه بردش جلو دوباره!![]()
![]()
البته یه چندتای
دیگه ای هم تو تیم بایرنی ها بودن که خوب نقششون زیاد موثر نبود.![]()
![]()
)![]()
البته یه وقتی منم یه دستی به این ممله میزدم! البته آرومه ها! من بچه
خوبیم! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فقط اینو بگم که بچه های ما تو بستنی
فروشی اصولا فالوده بسنی نمی خورن! اکثرا مخلوط دوس دارن!
بستنی رو هم خوردیم و اومدیم
بیرون.
من و میل میل و satanic با بقیه بابای کردیم و اومدیم
روبه 15 خرداد، (البته بعد از انجام یک عملیات خریزاسیو حرفه ای روی یکی از بچه
ها!!
)
از زیر داربست ها هم که رد میشدیم
همون تفکر همیشگی به ذهنمون اومد که حالا که ما داریم از زیر اینا رد میشیم اگه همه
اینا بیاد پایین چی میشه؟! .... ![]()
![]()
(آخه سه نفر
بودیم!)
من که گفتم نه بابا ! ما که از این
شانسا نداریم که!![]()
خرداد که رسیدیم میل میل هم بابای کرد و من
و satanic رفتیم به سمت پاتوق همیشگیمون، کجا؟! خوب
چی کار داری کجا؟ اگه میدونی خوش به حالت! اگرم نمیدونی پس دیگه این یکیو خدایی تو
کفِش بمونید!!!!!!!![]()
![]()
(© satanic)
اینم از ماجرای پنج
شنبه!
فردا صبح هم که با بروبوچ ساعت 6
میریم دوچرخه سواری! دلتونم جووووووووش!
یه آهنگ هم به مناسبت فردا که جمعه
هست و متعلق به امام زمان، براتون میزارم!
![]()
در مورد اینجوری نوشتنم حتما نظر بدید
هرچند که میدونم خودم خیلی قشنگ مینویسم!
راستی من
حدودا ساعتی 2 تا Bulk دارم! کسی میدونه چی کار میتونم بکنم که روزی 50، 60 تا
Bulk نداشته باشم؟! خواهشا اکه میدونه بگه که من دیگه خسته شدم از بس
Bulk خالی کردم! ![]()
میگم عجب
دوره زمونه ای شده ها! الآن که دارم این پستو میزنم یه چیزی در حدود 20 نفر منو با
اون ID جدیدی که ساختم (فعلا تو کفش بمونید اینم!) add کردن! بعد همه هم میگن بهم که تو معین هستی از کرمان!!!! هر چیم
قسم می خورم نه! من نیستم! من علی هستم، مگه تو گوششون
میره؟
بعضیاشون که دیگه فک می کنن این
دوستشون معین سر کارشون گذاشته؛ تازه فحشم میدن دیگه!!! ![]()
نمیدونم آخه اگه این ID ماله اون بوده پس چجوری یاهو اجازه داده من اینو بسازم؟!!!؟!؟!؟!!؟!؟!؟!؟!؟
یه چیزه دیگه
هم بگم! اینکه من این پست رو یه دفعغه نزدم ها! یعنی هر تیکشو یه بار زدم! از
پنجشنبه صبح تا الآن که جمعه شبه! ولی دیگه از جمعه چیزی نگفتم! ![]()
بسه دیگه!
فعلا بابای ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 23:47 توسط AlirezA |