|
|
|
|
افطاری و گرفتاری !! یـــــــا یه آپ پر ملات واسه ی ...!!
سلام به بروبچز گرام! خوبید همه؟ آره خب! چرا خوب نباشید؟ عید و 4 رووووز تعطیلی! خیلی صفا میده! نه؟ به منم خیلی صفا داد این تعطیلیا! با این سرمایی که خوردم! البته قرار نبود که این پست رو بنویسم ها! یعنی اصلا قرار نبود که این وب آپ بشه در مورد افطاری! ولی خب! یه اتفاقاتی افتاد که اون اتفاقات قبلی رو کمی تا قسمتی خنثی کرد! و یه چیز دیگم اینکه من فهمیدم یه چند نفری هستن که شدیدا منتظرن که من در مورد افطاری آپ کنم! منم گفتم واسه اینکه اون چند نفر دلشون خوش بشه یه آپی بکنم! پیارسال و پارسال رو خب زیاد چیزی ازشون یادم نیست که واستون بگم! فقط عکساش هست که می تونید تو ادامه مطلب ببینید؛ ولی افطاری امسال! امسال افطاریمون با هرسال فرق داشت از خیلی نظرا! خصوصا اتفاقاتی که توی هفته ای که افطاری دادیم افتاد!! ولی خب خوش گذشت دیگه! کمک کردن همه بچه ها، با هم بودنشون، نشست صمیمی با معلما از همش فقط خاطراتش موند! امسال دو کلاس تصمیم گرفتیم که با هم افطاری بدیم، خیلی شلوغ شد؛ یه چیزی حدود 80 نفر بودیم دیگه! ولی خوب بود! بد نبود یه تنوعی بود دیگه! (بود یا نبود؟! ) یه محیطی هم مثه مهدکودک ایجاد شده بود! خیلی باحال بود! هرجایی میرفتی یه دو سه تا بچه زیر دست و پا بودن! اوه! دوربینارو که دیگه نگو! فیلمبرداری، عکاسی، موبایل !! یه ۱۰ تایی فک کنم دوربین داشتیم! یَک دوربین تو دوربینی شده بود اون وسط! امسال من بدلیل مجلاتی که داشتم، کمتر خودمو قاطی کارا کردم؛ نزدیکای ساعت 4 بود که از خونه اومدم بیرون، رفتم واسه دوربین SataN یه فیلم بگیرم که اتفاقا داداش جناب ... رو مشاهده کردم که با دوستان مشغول انجام فریضه واجب ... بودن! ساعت نزدیک و 4 و اندی (نه سندی! ) بود که وارد حیاط مدرسه شدم! بروبچ اون وسط جمع بودن! فک کنم قبلش داشتن والیبال بازی میکردن. بعد از سلام و احوال پرسی و جمع و جور کردن بخشی از کارا رفتیم تو سایت. البته این وسط دوتا از بچه ها هم از فرصت و موقعیت و کلا همه چیز استفاده کردن و رفتن دنبال همون فریضه واجبه که چند خط بالاتر ذکر کردم! پشت سرور داشتم با میل میل یه برنامه نصب می کردم که در حین نصب این برنامه فقط دوبار بچه ها برق دستگاه رو قطع کردن! بعد کم کم همه بروبچ اومدن تو سایت! میل میل هم پشت سرور بود و دید که یه چیزی حدود 7، 8 تا دوربین دارن هم زمان ازش عکس و فیلم میگیرن! بیچاره مونده بود چی بگه! معلمان عزیز بعد از صرف افطاری و غذای تهیه شده توسط مدیر محترم (حیف که ...! نمیشه زیاد رو این قسمت مانور داد! یه کمی دبیر زبان واسمون صحبت کردن، حرفای آموزنده ای هم زدن! یه شعرم خوندن که خب چیزه باحالی بود!! میل میل بیچاره هم که تا می رفت حرف بزنه، بچه ها میگفتن : اسمش چیه؟ فامیلش چیه؟ چه کارست؟ کجایی؟ چند سالشه؟! ناظم محترم هم مارو از جک های قزوینی و رشتی خودشون مستفیظ کردن! ار اینا که بگذریم می رسیم به اونا! دیگه همه رفتن و یه 20 تا از بچه ها فقط مونده بودن؛ نشستیم یه دایره زدیم و به پیروی از سنت سالیان گذشته مشغول شیشه بازی شدیم! ولی شیشه بازی با 20 نفر خیلی حال میده! خصوصا اگه 20 نفر هم از بچه های مدرسه ما باشن!!!! یکی از جرات های انجام شده هم که خیلی چیزه جالبی بود رو واستون آپ کردم که لینکشو آخر ژست میزارم. کم کم شیشه بازی به کشتی و جشن پتو و این چیزا تبدیل شد! خدارو شکر من یکی که ناقص بودم! دیگه نیاز نبود بروبچ زحمت بدن به خودشون و ...! راستـــــــــــــــــــــــــــــی! وسط شیشه بازی یکی از بروبچ (نمی دونم اسمشو بگم یا نه؟! ) حرکات آکروباتیک بسیار پیچیده ای از خودش به نمایش گذاشت! که البته یکی از این حرکات منجر به پکیدن ناحیه کمر و گردن شخص آکروبات شد! دیگه مدیر می خواست بره ! مام کم کم یه ذره از روی خودمون کاستیم و پا شدیم که بریم دیگه! ساعت حدودای 9 بود! خونه رفتنمونم جریان خاصی داشت! اینم از افطاری امسال! عکسای سه سال افطاری رو میتونید تو ادامه مطلب ببینید! قسمت افطاری عنوان رو که کامل واستون گفتم! یه سری اتفاقات چست و چابکیم بعد از افطاری افتاد که خب دیگه نمیشه فعلا اینجا گفت! اینم یه آپ افتخاری در مورد افطاری واسه جناب آقای ... (گرفتاری) فیلم سخنرانی گوهربار جناب آقای طاهری! فیلم نوشتن قسطنطنیه روی دیوار (همون جرات! ) 

الآن دارم عشق دنیا رو می کنم!!!
اول اینکه عیدتون مبارک باشه! (با اندکی تاخیر البته!
) بعدش اینکه می خوام واستون از افطاریات بگم! (افطاری پیارسال و پارسال و امسال و برنامه های قبل و بعد از اونا!
)

(ترجیحاااااااا ..! آره دیگه پرتغالی!
)

و شوخی بچه ها با هم و ...



(خب! انشاالله موفق باشند! تو ماه رمضون ثوابم داره خب!
) 
گفتم که! ماه رمضون ثواب داره! خب ملتم دنباله ثواب بیشترن دیگه! 
دسشون درد نکنه! من دیگه دادم در اومد! ( : الهی چییییییییز شید!
)
کم کم داشت باورش میشد که یه شخصیتی چیزیه!
ولی عجب عکسای هنری در اون لحظه از این میل میل ما گرفتن!
خلاصه دیگه میل میلم قاطی کرد و دفتر و قلمو در آورد و شروع کرد به منفی دادن! (کلا خوبه دفتر کلاس همیشه دم دست معلم باشه!
) بروبچم که دیدن اوضاع خیطه (درست نوشتم؟!؟) دیگه بیخیال عکس و اینا (هــــــــــــی! تاریخ!
) شدن و راشونو کشیدن رفتن به این حالت
!
هم کم کم اومدن و نمازم خوندنو و اومدن سر سفره! خب سر سفره که اتفاق خاصی جز خالی شدن سفره نمیفته قاعدتا!
البته اگر کسایی مثه پویا نباشن که ...!! 
دستتون درد نکنه آقای جهانی!
) (البته لیوان یه بار مصرفام توسط مشاور محترم تهیه شده بود! دست شمام درد نکنه!
) (خوردنم که توسط حضار گرام صورت گرفت!
) و یه کمی پرپر زدن و ضایع شدن من، آخرش ملت پا شدن رفتن پایین دیگه!
امسال اکثر معلما رفتن و برای گپ دوستانه وای نسادن! ولی دبیر زبان و میل میل بودن. 
(لینک فیلمشو آخر پست میزارم! )
(ضمیر "ش" بر می گرده به ...
)
هرچند که یه جکاشون توسط مدیریت محترم سانسوریزیشن شد!! (!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به خدا نمی تونم بیش از این دیگه چیزی بگم!!
)
هرچند که من و SataN و SaboT خارج از این دایره بودیم و هیچ کس هم به جز خودمون پی به این موضوع نبرد! 


فیلمشو هم آپ کردم لینکشو آخر این پست میزارم. 
یه یک ساعتی فک کنم تو ایستگاهمون نشستیم و بعد رفتیم! (عکس ایستگاهو فک کنم قبلا زدم واستون؟!؟
(الآن بعضیا بدجور فضولیشون گل کرده که بفهمن این اتیشن ما کجاست؟!
))
ولی شاید بعدا گفتم واستون ! (یعنی فسمت گرفتاری رو ! ) راستی یه خبراییم در مورد مدرسمون می خواستم بدم که فک کنم SataN جوون قراره تو PrincesofT یه آپ توووپ بکنه!
پس فعلا نمیگم! یادتون نره به PrincesofT هم سر بزنید ها! آپش خیلی خفنه آخه!
که بدجور منتظر آپ من بودن! (اَ دقت کردید؟! یه نمه قافیه داشت!
)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 14:44 توسط AlirezA |