تبليغاتX
KelasE 2

 

 

 

            

دلتنگی ...

یه اتاق تاریک

یه سکوت بهت آلود

یه آرامش مسموم

یه آهنگ ملایم

یه جمله عمیق وسط آهنگ

بی تو من در همه ی دنیا غریبم

و یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید

بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده

 

امشب دستام بهونه ی دستاتو داره

و چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره ی معصوم

یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده

دلم می خواد گریه کنم

دلم خیلی گرفته

اما مدت هاست که نمی تونم

نه بغضی و نه هق هقی

دلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی می کنه

روزایی که شاید دیگه هیچ وقت تکرار نشن

چقدر سخته آروزی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره

چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه

چقدر سخته تو خیالت با کسی باشی که یه لحظه حاضر نیست باهات باشه

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت دزدیدو به جاش یه زخم همیشگیو به قلبت هدیه داد

زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی

 حس کنی هنوزم دوسش داری

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش حتی نتونی یه کلمم بهش بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه، دونه های اشک گونه هاتو خیس کنی

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری

خواستم رو یادت خط بکشم

خواستم دیگه دلتنگت نباشم

از جام بلند شدم

چراغای اتاق رو روشن کردم

سکوت رو شکستم

آهنگ رو قطع کردم و اشکامو پاک

اما قطره ی اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد

تا بهم بفهمونه هنوزم دلتنگم

هنوزم دلتنگم ...

+ نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 23:30 توسط AlirezA |