تبليغاتX
KelasE 2

 

 

 

            

دریــــا

تـمام شـب به خیـال تو رفـت و می دیـدم           که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زند

 

(آپ با کمی تاخیر !) ... یه خاطره 5، 6 روزه دیگه با تمام تلخیا و شیرینیاش به خاطرات قشنگمون اضافه شد و کاش این اضافه شدنا بازم ادامه داشته باشه! اتفاقات دیگه ایم تو این چند وقته افتاده؛ که می خواستم بگم!...

می خواستم بگم از دریا، از جنگل، از کنکور، از خسته شدن، از تنها موندن، از گریه کردن، از خندیدن، از دوسـت، از هــــــفت ســال، از جدایی و ... از پایان! اما چیزی نمی تونم بگم! یا شایدم نباید بگم!

... هنوزم فک می کنم خوابم! از سر جلسه، بعد جلسه، حالا که نتایج اومده! حالا که دیگه انتخاب رشته ام کردیم! و حالا که به اندازه تمام روزای تحصیلیم چشمام ابرین!... (قرار بود چیزی نگم !...)

...همیشه فک می کردم که چرا میگه : "د َ  َ  َ  َ  َریــا! اولین عشق مرا بردی! دُ  ُ  ُ  ُ  ُنیــــا! دم به دم مرا تو آزردی!" و شاید این دفعه جوابشو پیدا کردم!...

این آهنگ رو گذاشتم به یاد اون شبی که از سینما اومدیم بیرون (فیلم کلاهی برای باران)، هوا بارونی بود، زیر بارون رفتیم و این آهنگ رو گوش دادیم؛ به یاد اون روزی که تو حیاط مدرسه با هم دسته جمعی خوندیم:

"بازهم آمدی تو بر سر راهم

آی عشق می کنی دوباره گمراهم

دردا،  من جوانی را به سر کردم

تنها، از دیار خود سفر کردم

دیـــریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

خسته از صدای زنجیر است

... دریــــا ... "

و به یاد همه اون لحظه هایی که این آهنگ رو با هم گوش دادیم و ...

اون شبایی که تا صبح با قهوه بیدار می موندیم تو مدرسه و واسه امتحان نهایی می خوندیم (مهرداد و حامد خوب یادشونه!...) و بعد امتحانم می رفتیم توچال

وقتایی که با هم می رفتیم مسجد و نماز می خوندیم و با امید بر می گشتیم مدرسه

اون روزایی که تو تابستون 6 صبح میومدیم کلاس

اون شبایی که تو نت بودیم تا صبح

اون ساعتای تاریخی که گفتیم و خندیدیم

اون ساعتای شیمی که معلم رو عذاب میدادیم

اون مسافرتایی که تو قطار با هم بودیم

اون روزایی که هوا برفی بود و برف بازی کردیم

اون شبایی که با هم می رفتیم بیرون

اون شب و روزایی که تو مدرسه به بهونه نتکا 5 یه بار دیگه با هم همدل شدیم

اون لحظه هایی که تو زیارتی با هم راه رفتیم .. گفتیم ... ناراحت شدیم ... خندیدیم

اون روزایی که با هم درس خوندیم، به هم کمک کردیم و با هم رقابت کردیم

اون شبایی که تا دیر وقت 7 بازی کردیم! حـــامد، فریدون ! محمد، تک برگ ! من و پویا آیس پک !

... هیچ کدومشون فراموش شدنی نیستن!

و ...

پایان!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 16:55 توسط AlirezA |